تبليغاتX
ستاره سربی
بهار را با عشق آموختم زندگی را با امید دوستی را فقط با تو
 خیلی سخته
 خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...  

خيلي سخته عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که هر روز همه رو ببيني جز اوني كه دوست داري و فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

 اما اون بگه :

                      نمی خوامت      

                                                

|+| نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386  |
 من و تو

|+| نوشته شده توسط ستاره در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
 به یاد تو
|+| نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 هیچ وقت ...

هيچ وقت, هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد.

امشب دلي كشيدم شبيه نيمه سيبي .

كه به خاطر لرزش دستانم

در زيرآواري از رنگها ناپديد ماند .

به جز حضور توهيچ چيز اين جهان بيكرانه را جدي نگرفتم.

 

حتي عـــــــــشــــــق را ...............

 

 

|+| نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385  |
 من با تو ...
من با تو سخن می گويم.. رساتر از هميشه...

 و تو حرفهايم را می شنوی... روشن تر از هر روز...

 بگذار از عشق سخن نگويم...

 بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم؛

 چرا که من عشق را با کلام در نيافتم...

 برای من عشق نه کلام است؛ نه صوت و صدا..

 چيزی است وسيع تر از همه اينها؛

 وسيع است و با نجابت.. مانند دلت...

 با شکوه است و پر رمز و راز.. همانند چشمانت..

 عميق است و پر از صداقت... همانند انديشه هايت....

 بگذار دريا بداند رقيبی دارد به زلالی قلبت.. وبه

 ژرفناکی نگاهت..

 و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها..

 و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار.. به تماشا نشسته ام!

 چه رازيست در اين فاصله.. نمی دانم

 که هر چه ميگذرد مرا شيداتر می کند...

 و من؛  شيدا می مانم..

 بگذار از عشق سخن نگويم؛

 بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم....!!!

 

|+| نوشته شده توسط ستاره در شنبه یازدهم شهریور 1385  |
 به یاد تو

چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن

چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن

چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن

عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم .

نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم.

يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت

|+| نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه دوم شهریور 1385  |
 وداع

 شاید باور نکردی آن زمان که گفتم می روم برای ابد رفتم.....هیج گاه جدی نگرفتی که صبح گاهی خواهد آمد که خواهم رفت....آخرین وداعم را دیدی اما باز سکوت کردی.....تنها گفتی کاش امشب بمیرم.....و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخنت پوچ است.....مرگ تو با رفتن من فرا نمی رسد و این چه زیباست!

|+| نوشته شده توسط ستاره در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385  |
 بی خیال

بی خیال از این که من پای عشقت جون می دم

 

بی خیال از این که من پای عشقت جون می دم

 

بدون این رو یه روزی عشق و بهت نشون میدم

 

بی خیال از قصه مرگ صدام

 

بی خیال از اینکه بارون چشام

 

بی خیال ازاین شکار دل تو

 

هدفش گم شده  این تیر نگاه

 

بی خیال از این که من پای عشقت جون می دم

 

بدون این رو یه روزی عشق و بهت نشون میدم

 

بدون از دوریت نمی گیره دلم از دل سرد تو میمیره دلم

 

رو دلم این همه سنگینی نکن روزای خوبمو بارونی نکن

 

بی خیال از این که من پای عشقت جون می دم

 

بدون این رو یه روزی عشق و بهت نشون میدم

 

 

نمی گم سنگ دلت                                             می دونم تنگ دلت

|+| نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385  |
 میان تاریکی

ميان تاريكي                         تو را صدا كردم

سكوت بود و نسيم                  كه پرده را مي برد

در آسمان ملول                     ستاره اي مي سوخت

ستاره اي مي رفت                 ستاره اي مي مرد

ترا صدا كردم                      تمام هستي من

چو يك پياله ي شير                ميان دستم بود

نگاه آبي ماه                        به شيشه ها مي خورد

ترانه اي غمناك                    چو دود برمي خواست

ز شهر زنجره ها                  چو دود مي لغزيد

به روي پنجره ها                  تمام شب آنجا

ميان سينه ي من                   كسي ز نوميدي

نفس نفس مي زد                  كسي به پا مي خواست

كسي ترا مي خواست              دو دست سرد اورا

دوباره پس مي زد                 تمام شب آنجا

ز شاخه هاي سياه                 غمي فرو مي ريخت

كسي ز خود مي ماند              كسي ترا مي خواند

هوا چو آواري                     به روي او مي ريخت

درخت كوچك من                 به باد عاشق بود

به باد بي سامان                   كجاست خانه ي باد؟

                 كجاست خانه ي باد؟                        

 

|+| نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 بازگشت تو

می دانم که روزی با یک دنیا عشق ناب و دست هایی از محبت لبریز... و وجودی

مملوء از خواستن... خواهی آمد.

و من امروز درهر لحظه عمرم به انتظار بازگشتت لحظه ها را شمرده و انتظار

می کشم.

دلم جلوتراز دروازه های زمان و وجودم پیوند خورده به آسمان خواب و خیال و

حقیقت را با هم می جویم برای یافتنت.

کاش داشتنت میسر بود ... وقتی هراس هرگز نبودنت به رشته های امیدم چنگ

می زند و با گیتار شکسته قلبم آهنگ یاس می نوازد.

وقتی با احساس هزاروصله و ترحم آمیزروبه روی ضریح معجزه امید بودنت را

تکرار می کنم.

ازتو گفتن و تو را خواستن دلخوشی روزانه من است

و وجودم هر لحظه غرق خاطراتست

نقاشی نگاه عاشقت بر تصویر مرطوب چشمانم و ایثار جانسوز بوسه هایت روی

گونه های تبدارم.

همه و همه تویی ... و من یک قایق شکسته در خیالت

چطور... مینای تو... که همه امیدش برای ایستادنی همه دلخوشی اش برای 

استوار ماندنی و ...

همه ... همه عشقش برای جاوید بودنی می تواند بدون تو بماند !؟ نه ممکن نیست

بازهم با تمام محال بودنش به تو می اندیشد و آغوش خالی از تشویش و ...

دستان گرمت و تو را می خواهد ... دیوانه وار

شاید برای آرام گرفتن به قدروعظمت یک عمر انسانی و شاید برای اثبات خواستن

بی حدش

چشمانم جز تکیه گاه دستانت دستی نمی بیند و وجودم جز به نوازش تو نمی اندیشد

بیا ... اگردراین سرمای تنهایی گرمای آخرین نگاهی را می طلبد که اولین تصویر

حک شده بر قاب تصویر بودی .

 

 

|+| نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 و عشق

و عشق هرگز نمی میرد         ز باغ خاطرم هرگز نخواهی رفت

ومن هرگز نخواهم برد از خاطر نگاه مهربانت را

به دلهایی که می آیند و می میرند 

به گلهایی که می رویند و می خشکند

محبت از نهان سینه ام بیرون نخواهد شد

و مرغ عشق همیشه خوشه چین لحظه های شاد و دیرین تو خواهد شد.   

 

|+| نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 قلب عاشق

دفتر عمر مرا آهسته بگشای ای نسیم

در میان هر ورق

یک قلب عاشق خفته است !

|+| نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 خداحافظ

خداحافظ

از اینجا که پرازغم خسته  شدم

می خوام برم

قلبم رو که دادم به تو

دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز

خداحافظ

دیگه می رم

اگه یه روز درد های دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموس بشن توآسمون شب من

من می میرم دیگه می رم

خداحافظ

دیگه رفتم

پایان ثانیه منم

هر جایی ساعت ببینم

عقربه هاشومی شکنم

حتی نشد واسه یه بار بدی هات رو خوب کنم

خورشید رو کشتم که دیگه خودم به جات غروب کنم

دل می سوزه

ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم

خاکستر دوآتیشم

ریزه ریزه دل می سوزه

خسته شدم

دلم گرفته

غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری

می باره تو ترانه هام

عاشق بودم

خسته شدم

دیگه می رم گریه نکن

دل بیا بریم

از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم

جز خدا به کسی نگیم


|+| نوشته شده توسط ستاره در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 کاش می شد...

کاش می شد آسمان دل پر دردم ناگهان طوفانی شود...

اشک هایم قطره ای در دریا شود...

کاش می شد احساس را در چشمان من دید...

در کنار گور غم ها قلب شکسته ام را چید ...

کاش می شد همچو آوای مرغ عشقی

بر پری شکسته مر هم شد ...

چهره ی تلخ مر گ را در قفس رویاها دید...

کاش می شد همچو پاییز رنگ غم را به آدم ها داد...

در آتش سوختن عشق را نشان این خلق داد...

و کاش می شد به سبک زیباترین شاعر

روی دفتری پر از درد آرام و بی صدا جان داد

کاش می شد ....!!!

|+| نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385  |
 می رسد...
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی

میرسد روزی که تنها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی

|+| نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385  |
 
 
بالا